با یک اکیپ از دوستهام رفته بودیم جنگل. فصل خوبی بود. جنگل نه دم داشت و نه سرد بود. همه چیز بسیار سبز بود وپر وضوح . بوی خاص جنگل مشاممونو پر کرده بود. ترکیبی از بوی گیاه و بوی خاک و بوی نم هوا وهزار تا بوی دیگه که همه با هم هویت جنگل رو تداعی میکنن. یه برکه یا آبگیر اونجا بود که روش رو لایه ای از گیاههای سبز رنگ فرش کرده بودن و هر از گاهی، قورباغه یا لاکپشتی این آرامش رو به هم میزد و حفره ای در آن فرش ایجاد میکرد...
همه ی اینها به کنار، یهو یکی از بچه ها که پزشکی میخواند خیلی شاعرانه در اومد که این بویی که میشنوین، بوی ادرار قورباغه اس ها!
شاید راست میگفت ولی دانستن این مطلب باعث شده بود که هرگز نتونه بدون وسواس ازبودن توی یه جنگل لذت ببره.
.........................................
میگن بچه ها بوی ماماناشونو میشناسن. یکی تعریف میکرد بچه که بوده عادت داشته زیردامنی مامانشو بکشه روی صورتش تا خوابش ببره! بیچاره حسابی سر کار بوده (با بوی مامان بجای خود مامان)!
.......................................
بعضی از خانوما وقتی حامله میشن، اولین اتفاقی که براشون میفته ( واگه تجربه ی حاملگی دومشون باشه، فوری قبل از آزمایش و بیبی چک و این حرفا میفهمن که یه خبرائیه،) قوی شدن بسیار شدید حس بویاییشونه. همان موقع استکه میفهمی آدمها واقعآ هر کدوم بوی خودشونو دارن که ربطی به عطر و اودکلنی که میزنن نداره. انگار یه چیزی از زیر پوستشون داره رد میشه که تو بوشو میشنوی...
.....................................
بوی پاک کن های عطری که هوس میکردی مثل آدامس بجویشون از بس خوشبو بودن...
....................................
الان که اینجا نشستم، بوی بارون از لای پنجره های بسته خودشو بزور کشیده تو و اومده زیر بینیم و میگه من رو میشنوی؟ همونم که اینهمه منتظرم بودی! پس چرا درو روم بسته ای؟
...................................
یه نوع انگور هست که توی شمال بهش میگن انگور مسیح...اسانسش خیلی مشهور و مورد پسنده و به خیلی چیزا میزنن. ولی بوی خود انگوره شاهکاره. میذاریش توی دهنت و با دندون میترکانیش و یهو شوک میشی!
..................................
بو، یه قسمتی از عشقه. آدمی رو دوست داری. میگذره. تموم میشه. همه خاطرات رو فایل میکنی. ولی یه روز بوی اودکلنش یا غذای مورد علا قه اش یا یه بویی که نمیشناسی ولی بی اختیار یاد او میندازدت، ورت میداره و میبردت...تا بیای به خودت برگردی، همه فایلتو یه بار از اول تا آخر زندگی کرده ای! مخصوصآ هپی ترهاشو!!
...............................
نمیدونم بوی من چیه... اگه از دوستهام بپرسم شاید مثلآ فکر کنن منظورم اینه که بابا عطرجدید و داشته باش!! ولی جدی جدی دوست دارم بدونم.
..................................
فکر نکنم توی هیچ زبانی هنوز برای بوی آدمها اسمی تعیین شده باشه. در صورتی که بوها شخصیت دارن. مثلآ بچه ها معمولآ یه بوی خوبی میدن که یاد معصومیت و پاکی میفتی. حتی اگه همون موقع پوشکشونو پر کرده باشن! یا مادربزرگا بوی مهربونی میدن (با اون پیراهن های گلدار کودری که معمولآ خودشون میدوختن و تو رو مثل جون میچسبوندن به جیگرشون وسفت ماچت میکردن و توسعی میکردی زودتر خودتو ازین فوران ناگهانی محبت خلاص کنی و ناخودآگاه ازشون بوی مهربانی میگرفتی).
...............................
شایدم اونی که در مورد آدمها و اشیا و طبیعت به بو میشناسیم، قراره بهمون در شناخت بهتر ذات اون پدیده کمک کنه...
فقط حیف که اغلب ما آدمها معمولآ نابینا و ناشنوا و نابویا!...همینطور میریم تا بخوریم به دیوار!!!