تبليغاتX
سهم من اینست

 

تند تند

كي بورد را مينوازم

صداي بارون ميده

 

گاهي

حروف هم

باروني هستن

 

گاهي رعد و برق ميشه

كه اصابت ميكنه

بي هوا

به يه موجود بخت برگشته كه

اون موقع تو ذهنم بوده

 

بارون كه مياد

دلم سبزميشه

دل سبزمو دوست دارم

 

ولي

اين كويرسوزان

كه هر چند گاهي

منو تو خودم ذوب ميكنه

و ازم

يه موجود جديد بي شكل بي قواره غير قابل توضيح ميسازه هم

برام شكوه واهميت تموم دونه هاي باروني رو داره

كه تا حالا شناختم

 

 

 

+ نوشته شده توسط M.A. در 88/01/25 و ساعت |

 

خونه مون

جائيه كه

بچه هاي نوپا

ميتونن توش به راحتي جولان بدن

و اگرم دست به چيزي بزنن

يا شيئي رو بشكونن،

مامانم با يه "فداي سرش، خودش كه چيزيش نشد؟"

و بابام با يه"قضا بلا بود!"

قضيه رو فيصله بدن

 

خونه مون جائيه كه

با وجود ساختموناي نوساز بدقواره در پيش زمينه

ميشه از پنجره اش

عظمت كوهستان رو

حس كرد

هنوز

 

خونه مون جائيه كه

با وجود خستگي مادر

و فرتوتي پدر

هنوز توش

مهمان

بمعناي واقعي

"حبيب" خداست

 

خونه مون جائيه كه

هنوز

عطرغذاهاي قديمي

از آشپزخونه اش

آدمو مست ميكنه

 

خونه مون جائيه كه

ميتونم

توي بعد از ظهرهاي گرم وطولاني تابستون

يا غروباي دلگير زمستون

ساعتها

پشت ميز آشپزخونه اش

بشينم و

هي چاي بخورم

و حرف بزنم

و همينطور كه مامان داره آشپزي ميكنه

تماشاش كنم

وتو انرژيش

غوطه ور بشم

 

خونه مون

بي اغراق

مكان اقتدار همه ما بچه هاست

كه هر چند وقت يه بار

انگار طبق يه معاهده سري نانوشته

همه مون بهش برميگرديم، انرژي ميگيريم، و دوباره به جنگ زندگي ميريم...

 

 

+ نوشته شده توسط M.A. در 88/01/18 و ساعت |

 

تهران در تعطيلات

زيباتر شده انگار

 

فرار كرده از يكعالمه

ماشين و دود و آدم

 

اومده يه جاي دنج

واسه خودش پيدا كرده

 

آروم گرفته

و داره زندگيشو مرور ميكنه

 

سرشو گذاشته روي پاي من

نوازشش مي كنم

 

+ نوشته شده توسط M.A. در 88/01/06 و ساعت |