تبليغاتX
سهم من اینست - مجاور

 

تار میزنم

تصنیفای قدیمی

 

یه پیرمرد هست که هر روز تا غروب

در تراس کوچک آپارتمان روبروئی،

درست در طبقه سوم

به انتظار چیزی مبهم

مینشینه

 

گاهی هم میبینمش که صبحها

با عصا و به سختی

میره پیاده روی

 

شاید این نغمه ها رو بشنوه

 

دوست دارم از پنجره آشپزخانه

(که روزی به منظره کوهستان بازمیشد

و حالا به این بنای بتنی بیروح بلند)

صداش کنم

و ازش بپرسم

چی دوست داره براش بزنم

"الهه ناز" یا "عاشقم من"

 

یادم باشه "بردی از یادم" رو آهسته ترتمرین کنم

 

+ نوشته شده توسط M.A. در 87/05/29 و ساعت |