تبليغاتX
سهم من اینست - معاهده

 

خونه مون

جائيه كه

بچه هاي نوپا

ميتونن توش به راحتي جولان بدن

و اگرم دست به چيزي بزنن

يا شيئي رو بشكونن،

مامانم با يه "فداي سرش، خودش كه چيزيش نشد؟"

و بابام با يه"قضا بلا بود!"

قضيه رو فيصله بدن

 

خونه مون جائيه كه

با وجود ساختموناي نوساز بدقواره در پيش زمينه

ميشه از پنجره اش

عظمت كوهستان رو

حس كرد

هنوز

 

خونه مون جائيه كه

با وجود خستگي مادر

و فرتوتي پدر

هنوز توش

مهمان

بمعناي واقعي

"حبيب" خداست

 

خونه مون جائيه كه

هنوز

عطرغذاهاي قديمي

از آشپزخونه اش

آدمو مست ميكنه

 

خونه مون جائيه كه

ميتونم

توي بعد از ظهرهاي گرم وطولاني تابستون

يا غروباي دلگير زمستون

ساعتها

پشت ميز آشپزخونه اش

بشينم و

هي چاي بخورم

و حرف بزنم

و همينطور كه مامان داره آشپزي ميكنه

تماشاش كنم

وتو انرژيش

غوطه ور بشم

 

خونه مون

بي اغراق

مكان اقتدار همه ما بچه هاست

كه هر چند وقت يه بار

انگار طبق يه معاهده سري نانوشته

همه مون بهش برميگرديم، انرژي ميگيريم، و دوباره به جنگ زندگي ميريم...

 

 

+ نوشته شده توسط M.A. در 88/01/18 و ساعت |